منو ترک نکن.

Ne Me Quitte Pas. - Jacques Brel
منو ترک نکن.


اگر چه ترا ترک کردم-
در جوانی.
از آبهای عمیق سبز گذشته
چون اوليس به خاک غربت رسيدم.


بی تو هيچم.
بی تو من نيستم.
من آمدم و زيستم.
تو بوده و هستی و خواهی ماند.


نميدانم ترا خواهم ديد دوباره.
پرنده می سوزد.
ولی پرواز ادامه دارد.
چون باد آمده - چون برق میروم.
من رفتنی ام.
تو ماندگار برای هميشه - ای ميهن.
۰۷۰۳۰۷

/ 7 نظر / 39 بازدید
بيژن باران

<div align="center"><object width="425" height="350"><param name="movie" value="http://www.youtube.com/watch?v=Ki9xcDs9jRk"></param><embed src="http://www.youtube.com/watch?v=Ki9xcDs9jRk" type="application/x-shockwave-flash" width="410" height="350"></embed></object></div> <br /><br />

بيژن باران

<object width="425" height="350"><param name="movie" value="http://www.youtube.com/v/4Wr9fuOWPhM"></param><param name="wmode" value="transparent"></param><embed src="http://www.youtube.com/v/4Wr9fuOWPhM" type="application/x-shockwave-flash" wmode="transparent" width="425" height="350"></embed></object>

بيژن باران

هميشه در خانه ای زندگی کرده ام که يک درش به امروز و در پشتی به ديروز باز ميشود. من با فرهنگ ايرانيم- مجموعه ای از زرتشتی- ارمنی- شيعه - يهودی در فرهنگ جديد غربی در انديشه و گفتار چند زبانی بوده ام. گفتارم با خانواده ام فارسی با محيطم اسپانيايی- آلمانی - انگليسی. خانه من دو در دارد. يکی اوهام گذشته- احساس انتظار رويا ديگری رو به هجوم واقعيات امروز- سريع هکيشه خانه من در دارد: يکی بسوی واشنگتن ديگری به تهران. يکی بسوی لوس آنجلس لندن برلين ر وم ديگری به تهران. خانه من دو بام دارد: يکی با کوههای کبود محاط بر ستونهای غرور در مهتاب تخت جمشيد ديگری با برجها و پلهای معلق نيويورک سان فرانسيسکو.. امروز من در پاريس- نزدیک برج ایفل با پرواز ابرهای آسمان آبی الموت بر فراز کوير خاکی با مناره و تاقی فرش ۴ فصل بختیاری من است. اگرچه گذشته من تهرانست با ردیف چنار کنار جو ولی امروز من نظاره بر گذران رود سن فردايی در کنار عريض کند می سی سی پی ست

بيژن باران

زندگی من هرگز سادگی کپرنیکی نداشته منظومه شمسی تالسی با مدارات پيچيده سرگيجه است. گذشته ی آقتابی با عطر ادويه های باستانی جاده ابريشم امروز آشوب بارانی بوی بنزین و دود. گذشته من با چهره های عطوفت گرمی پدر بزرگ دراز کشیده بزیر پنجره مادر بزرگ از راه رسیده با مشت سنجد و کشمش امروزی من با ارواح اسلاف در همهمه ای نامفهوم خانه من دو در دارد: یکی به سریع تغییر دیگری به سحر ثبات. درد من ورای ابعاد انسانی به سایه روشن تاریخی بر میگردد- به ميدان تير و اعدام به بی حرکتی هوشنگ از بيدوايی.. زندگی من در خط زمان پيش نمی رود. هميشه در دايره در دايره در دايره مرور ميشود. شيشه پنجره من انکسار نور کند زيرا شبح گذشته بر حادثه امروز با زير نویس فارسي خوانا ست. خانه من دو در دارد يکی بسوی شرق ديگری بسوی غرب. کاش لحظه ها را بتوان پس گرفت. ۰۷۱۵۰۷

بيژن باران

وقتی زيبايی در لحظه ای در برابر من است. چه ميتوان با آن کرد؟ نخستين واکنش تصاحب آن است. واپسين رفتار خاطره است. از زيبايی در لحظه ای زيبا اين خاطره چون برگ پاييزي در مخزن فراوان خاطره ها جا می گيرد. زيبايی مال کسی است که آنرا پاس گزارد. يا ميتواند آنرا گرامی دارد. وقتی تمتع زيبايی دو طرفه باشد آنگاه لايه هايی از شرم تعويق موضاعات ثالث پرده حايل ميشود. زيبايی از فاصله است. نزديکتر از آن دگرديسی است. گيلاس زيباست. در لبهايم خورده ميشود. معشوق زيباست. در دستهايم انزال ميشود. گل زيباست در گلدان با نياز به مراقبت مسءوليت ميشود. ۰۷۱۳۰۷

بيژن باران

من برای تو هستم. آنگاه که بسوی تو خواهم آمد. با دستان پر از مهر چشمان پر از شوق و پاهای استوار خاطرات مسکوت تنهايی بمرور ۰۷۰۱۰۷ کمرنگ تر ميشوند.

بيژن باران

زيبايی لحظه ای از چرخه حيات است. خوشا کسی که شاهد آنست.