خانه دو در

هميشه در خانه ای زندگی کرده ام
که يک درش به امروز
و در پشتی به ديروز باز ميشود.
من با فرهنگ ايرانيم-
مجموعه ای از زرتشتی- ارمنی- شيعه - يهودی
در فرهنگ جديد غربی
در انديشه و گفتار چند زبانی بوده ام.
گفتارم با خانواده ام فارسی
با محيطم اسپانيايی- آلمانی - انگليسی.


خانه من دو در دارد.
يکی اوهام گذشته- احساس انتظار رويا
ديگری رو به هجوم واقعيات امروز- سريع.
هميشه خانه من در دارد:
يکی بسوی واشنگتن
ديگری به تهران.
يکی بسوی لوس آنجلس لندن برلين ر وم
ديگری به تهران.
خانه من دو بام دارد:
يکی با کوههای کبود محاط بر ستونهای غرور در مهتاب تخت جمشيد
ديگری با برجها و پلهای معلق نيويورک سان فرانسيسکو..
امروز در پاريس- نزدیک برج ایفل
با پرواز ابرهای آسمان آبی الموت
بر فراز کوير خاکی با مناره و تاقی
فرش ۴ فصل بختیاری من است.
اگرچه گذشته من تهرانست با ردیف چنار کنار جو
ولی امروز من نظاره بر گذران رود سن
فردا کنار عريض کند می سی سی پی ست.

زندگی من هرگز سادگی کپرنیکی نداشته
منظومه شمسی تالسی با مدارات پيچيده سرگيجه است.
گذشته ی آقتابی با عطر ادويه های باستانی جاده ابريشم
امروز آشوب بارانی بوی بنزین و دود.
گذشته من با چهره های عطوفت گرمی
پدر بزرگ دراز کشیده بزیر پنجره
مادر بزرگ از راه رسیده با مشت سنجد و کشمش.
امروزی من با ارواح اسلاف در همهمه ای نامفهوم.


خانه من دو در دارد:
یکی به سریع تغییر
دیگری به سحر ثبات.
درد من ورای ابعاد انسانی
به سایه روشن تاریخی بر میگردد-
به ميدان تير و اعدام
به بی حرکتی هوشنگ کوچولو از بيدوايی..
زندگی من در خط زمان پيش نمی رود.
هميشه در دايره در دايره در دايره مرور ميشود.
شيشه پنجره من انکسار نور کند
زيرا شبح گذشته بر حادثه امروز
با زير نویس فارسي خوانا ست.


خانه من دو در دارد
يکی بسوی شرق
ديگری بسوی غرب.
کاش لحظه ها را بتوان پس گرفت.
۰۷۱۵۰۷

/ 3 نظر / 47 بازدید
عسل

سلام اگه يه چندتا عکسم تو وبلاگتون بذارين وبلاگتون خيلی بهتر از اينا ميشه موفق باشين شعرای زيبايی بود

بيژن باران

از لطافت بيان شماحظ کردم . با دبستان به روزم. شاد زی.