بیژن باران: 2050

 

2050

روزی خواهد آمد-

که همه در خانه خود سیر باشند

در اجتماع، شاد و راضی.

هر کس هر اعتقادی دارد

آزاد است با دیگران آنرا در میان گذارد.

خانه برای همه.

کار برای همه.

تفریح و سرگرمی برای همه.

 

روزی خواهد آمد-

عاشقان در خیابان مهر

دست در دست هم قدم زنند.

باغها پر از میوه و گل.

کودکان در کوچه ها ببازی.

عشق در شهر شور بپا کند.

مردم از حقوق مساوی

در برابر عدل قانون

زن و مرد برابر

ملل بزبان خود کودکان خویش را پرورش دهند.

رودها با آب روان.

جویها پاکیزه.

دریا، مهربان.

هوا تازه، آب تمیز.

خورشید برای همه.

رقص و پایکوبی در شهر و شب

در روز، کار برای همه.

 

روزی می رسد-

که مرزها در کتب تاریخ دیده شوند.

هرکسی هرجا خواست

می تواند سفر کند.

روادید دیگر نخواهد بود.

غم در شعر گذشته پیدا شود.

زندانها موزه و مسافرخانه شوند.

ظلم در آثار تاریخی خوانده شود.

121707

/ 1 نظر / 65 بازدید